تحقق زودهنگام و تلخ تارگت ۱۵۰ هزار تومانی برای هر دلار آمریکا، فراتر از یک پیشبینی عددی ساده، نشاندهنده گسیختگی شیرازه محاسباتی در اقتصاد ایران است. زمانی که ما این عدد را به عنوان یک هدف میانمدت متصور بودیم (تحلیل تکنیکال دلار به تومان ۲ دی) گمان نمیکردیم که متغیرهای سیاسی و انتظارات تورمی با چنین شتاب ویرانگری تمام فواصل زمانی را در نوردند و نرخ ارز را در دیماه ۱۴۰۴ به این قله برسانند.
این اتفاق نه یک نوسان، بلکه یک تغییر پارادایم در ادراک ارزش پول ملی است که نشان میدهد واقعیتهای میدانی با سرعتی بسیار بیشتر از سیاستهای جبرانی حرکت میکنند.
در چنین فضایی، چارتهای تکنیکال و ابزارهای کلاسیک تحلیل نموداری عملاً به حاشیه رانده شدهاند و دیگر نمیتوانند تصویری معتبر از آینده ارائه دهند.
واقعیت این است که وقتی بازار در وضعیت هیجان مطلق قرار میگیرد، خطوط حمایت و مقاومت یا واگراییهای اندیکاتوری تنها اعدادی روی کاغذ هستند که با یک خبر سیاسی یا یک تصمیم ناگهانی در بودجه سال آینده فرو میریزند.
تنها زمانی میتوان دوباره به زبان تکنیکال با این چارت سخن گفت که یک تغییر ساختاری بزرگ و یک تثبیت قیمت طولانیمدت رخ دهد تا منطق ریاضی دوباره بر هیجان جمعی غلبه کند.
وضعیت امروز بازار ارز ایران، گرهخوردگی عمیق میان فاندامنتالهای بحرانی و روانشناسی تودههاست. امروز ۱۷ دیماه ۱۴۰۴، در حالی که بحثهای مربوط به ناترازیهای گسترده در بودجه سال ۱۴۰۵ و فشار تحریمهای بینالمللی به اوج خود رسیده، محرک اصلی قیمت دیگر نه عرضه و تقاضای واقعی، بلکه «ترس از سقوط بیشتر» است.
در واقع، دلار در ایران به یک دارایی «پناهگاه امن» تبدیل شده که مردم برای حفظ بقای اقتصادی خود به آن چنگ میزنند و این رفتار تودهوار، عملاً هرگونه تحلیل عقلانی بر پایه متغیرهای کلان اقتصادی را با چالش مواجه کرده است.

این سناریو شباهت تکاندهندهای به بحرانهای ارزی آرژانتین در دهههای اخیر دارد. در آرژانتین نیز مشابه ایران، به دلیل تورم مزمن و عدم استقلال بانک مرکزی، اعتماد به پول ملی از بین رفت و جامعه به سمت «دلاریزه شدن» غیررسمی حرکت کرد.
در آنجا هم چرخههای اقتصادی به جای تولید، صرفاً بر محور نوسانگیری و حفظ ارزش دارایی چرخیدند که نتیجهای جز کوچک شدن سفره مردم و خروج سرمایه نداشت. مقایسه این دو اقتصاد نشان میدهد که وقتی موتور تورم با سوخت نقدینگی و کسری بودجه روشن میشود، مهار آن بدون جراحیهای دردناک سیاسی و اقتصادی ناممکن است.
چرخههای اقتصادی در ایران اکنون در یک وضعیت فلج ساختاری از کل به جز قرار گرفتهاند. در سطح کلان، چرخه سرمایهگذاری به دلیل نااطمینانی مطلق متوقف شده و دولت برای جبران هزینههای جاری خود به چاپ پول یا استقراضهای تورمزا روی آورده است.
در سطح میانی، صنایع و بنگاههای تولیدی به دلیل نوسانات لحظهای ارز، قادر به برنامهریزی برای تامین مواد اولیه نیستند و عملاً در یک رکود تورمی عمیق فرو رفتهاند. در سطح خرد نیز، خانوادهها در چرخهای گرفتار شدهاند که در آن درآمدها به ریال و هزینهها به دلار محاسبه میشود و این عدم توازن، قدرت خرید را به شکلی بیسابقه نابود کرده است.
برای آینده این چرخه، دو سناریوی کاملاً متفاوت قابل ترسیم است. در سناریوی خوشبینانه، اگر یک گشایش سیاسی واقعی رخ دهد و نشانههایی از بازگشت قیمتی در چارت پدیدار شود، قیمت میتواند در پله اول تا کف ۱۳۵ هزار تومان عقبنشینی کند.
شکستن این سطح حمایتی بسیار حیاتی است و تنها در صورت عبور قیمت به سمت پایین از این مرز، میتوان به تغییر فاز بازار از صعودی به نزولی و بازگشت آرامش نسبی امیدوار بود. هرچند با نگاهی به واقعیتهای امروز ۱۷ دیماه، باید صادقانه گفت که این سناریو درحالحاضر چندان محتمل به نظر نمیرسد و بیشتر شبیه به یک استراحت موقت در مسیر صعودی است.
در مقابل، سناریوی محتمل بر تداوم انسداد فعلی و حرکت به سمت ابرتورم تاکید دارد. در این حالت، چرخههای اقتصادی به طور کامل از کار میافتند و سیستم مبادلاتی کشور به سمت تهاتر یا استفاده گسترده از ارزهای بیگانه پیش میرود.
در این وضعیت، دیگر قیمت دلار اهمیت عددی ندارد، بلکه شتاب رشد آن است که تعیین میکند کدام بخش از جامعه زودتر به زیر خط فقر مطلق سقوط میکند. برای عبور از این بحران، فراتر از تکنیکهای بازار، نیازمند یک بازنگری کلی در پارادایمهای حکمرانی اقتصادی هستیم تا شاید بتوان دوباره اعتبار را به ریال بازگرداند.
هیچ تحلیل قطعی در مورد بازارهای مالی وجود ندارد. تمامی موارد ذکر شده صرفاً به منظور اطلاعرسانی منتشر گردیده و این مطلب هیچگونه پیشنهاد خرید یا فروشی برای معاملهگران محسوب نمیشود. افراد باید نسبت به ریسکهای ذاتی بازارهای مالی آگاهی داشته باشند و قبل از اقدام به هرگونه سرمایهگذاری از تصمیم خود مطمئن شوند. ایران بروکر نسبت به ضرر و زیان احتمالی شما هیچگونه مسئولیتی را نمیپذیرد.
نظرات کاربران